سلام عزیزم
این یک سال گذشته اینقدر سر خودمو گرم کردم که حتی وقت نداشتم برات یه پست جدید بذارم ولی تصمیم دارم اینجا رو رسما به خودت واگذار کنم .امیدوارم دوست داشته باشی

و در ضمن امیدوارم مثل مامانی تنبل نباشی
منتظرم


سلام
از وقتی خانومی تعطیل شده اوضاع خونه دیدنی و شنیدنیه.کافیه یکی از پشت در خونمون ردشه.بیچاره همسایه ها...
امسال من حسابی تنبلی کردم صبا رو فقط نقاشی و پیانو می برم.داشتن مامان تنبل هم بد نیست در عوضش راحت تا ظهر می خوابه.کلی هم تپل شده.
صبایی تپل بی دندون

راستی داداشی هم آپه
... نظرات() link ۱۳۸٩/٤/۱٩ - صبا | تگ ها:

سلام سلام
ما خوبیم و دلمون برای همه تنگ شده.
امسال تولد خانومی رو تویه مدرسه جشن گرفتیم.
اینم خانومی با دوستاش.


اینم عسل خانوم کیکی...

اون وروجک هم حسابی تویه مدرسه خواهر جونش بهش خوش گذشت.

عزیز خوشکلم امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی.

هزار تا بوس از طرف من و بابا برای تو عسل نازم.(فعلا به عنوان هدیه قبول کن تا بابایی از مسافرت برگرده و هدیه ات رو بیاره
)
راستی کورش هم آپه(چقدر من زرنگ شدممممممم)
فعلا...
... نظرات() link ۱۳۸٩/٢/۱٦ - صبا | تگ ها:
سلام
دوست ندارم همیشه از کارها و گرفتاریها بگم ولی راستش بد جوری گرفتار شدم از دست این شازده پسر...
صبا می ره مدرسه البته به قول خودش پیش دبستانی.ساعته 2 تعطیل می شه وقتی میاد تازه سروصدا و شلوغیه خونه شروع می شه(آخه کورش تویه سکوت خرابکاری می کنه).ولی با وجود شلوغیهاش احساس می کنم بزرگ شده با تمام شیطنتهاش.
ممنون از دوستایی که هنوز به ما سر می زنن.همتون رو دوست دارم.
دعا کنین این مریضیها زودتر تموم شه همین الان دیدم تن کورش دونه زده(3 هفته است مریضه...)
تا بعد...
... نظرات() link ۱۳۸۸/۸/۱٧ - صبا | تگ ها:
سلام به همگی
من و صبا حسابی دلمون برایه همه تنگ شده ولی نمی دونم این دو تا عقربه ساعت چرا اینقدر با من سره ناسازگاری دارن.البته غلط نکنم یه هماهنگی هم با کورش کردن که از صبح کورش آتیش بسوزونه و اون عقربه ها هم تا می تونن تند تند بدون...
خلاصه که حسابی گرفتارم یا کلاسهایه صبا گلی(شنا_ربان_نقاشی_سفال_پیانو)یا مریضیهایه مرتب کورش خان یا اون قصه ای که بالا تعریف کردم.
سعی می کنم یه پست مفصل بذارم و یه سر و سامانی هم به اینجا بدم.دوستایی که تازه به اینجا سر زدن رو هم حتما لینک می کنم ...
پ ن:یه دندون خانوم گل افتاده جاش هم خیلی سریع داره در می آد حتما عکسش رو می ذارم.
فعلا... 

سلام به همه دوستای عزیز ما بعد از این غیبت طولانی برگشتیم و همین جا قول می دیم که به همه سر بزنیم.از همه دوستایی که به فکرمون بودن ممنونیم
هفته پیش تولد عسلی جون بود .خانومی بزرگ شده پنج تل شمع فوت کرد.وقتی به پنج سال پیش فکر می کنم باورم نمی شه این خانوم ناز و دوست داشتنی (که البته گاهی از عصبانیت من و به جنون می رسونه) همون جوجه فسقلیه که به قول بابایی اندازه قوطیه دستمال کاغذی بود.

عسلم تولدت مبارک . همیشه یادت باشه مامان و بابا عاشقانه دوستت دارن .

اینم خانومی با دوستاش.

یادم رفت از صبایی عکس تکی بگیرم آخر شب یادم اومد

راستی همین جا می خوام از صبا خانومی تشکر کنم برای تمام کمکهاش.
عسلم ازت ممنونم که اینقدر در برابر داداشت احساس مسعولیت می کنی .ممنونم که بد اخلاقیه مامانی رو تحمل می کنی .روزی که بتونی اینجا رو بخونی می فهمی که مامانی همیشه قدر دانه تو هست.

دوستت دارم یه دنیا .اندازه همه ستاره هایه دنیا که همیشه سعی می کنی بشماریشون...
تا بعد...
... نظرات() link ۱۳۸۸/٢/٢٦ - صبا | تگ ها:
سلام به همه دوستای عزیز.
اول این که ما رو ببخشید که یهو غیب شدیم.(دلمون برای همه تنگ شده)
دوم این که همین یکی دو روزه با یه پست مفصل با کلی عکس از تولد صبایی میام




سلام سلام صد تا سلام
بازم سال نو مبارک.امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید.گزارش این چند روز رو مصور میذارم از توضیح دادن راحتتره
امسال هم صبا تخم مرغها رو رنگ کرد.( عسلم این کار رو از ٢ سالگی انجام میده)

بعد هم تویه چیدن سفره هفت سین کمکم کرد (با کلی سوال که داشتم قاط می زدم).
این عکسای هفت سین تویه خونمونه.


اینم خونه عمه نازیه که همه برای شام (بعد از تحویل سال)اونجا بودیم(نازنین وناشا ).

راستی نوه عزیزم رو ببینین.اسمش" هلو "هستش.(عیدیه خانومیه).

اینقدر دخملی رو اذیت می کنه که نمی ذاره غذا بخوره(ادایه منو در میاره)

ما تازه از سفر برگشتیم.جاتون خالی خوش گذشت.صبا خانوم همه عمه هاش رو دعوت کرد که با هم بریم خونه عمه هش پر(اشرف).به جز یکی از عمه ها همه اومدن وما روز 2 فروردین همراه با عمه نازی.عمه معصونه(معصومه)و عمه محبوبه و بچه ها راه افتادیم سمت مشهد...
تازه خانومی شاکی بود چرا نازنین و ناشا نیومدن...خلاصه که صبایی حسابی آتیش سوزوند.تا نیمه شب رویه سرو کله عمه ها راه می رفت از وقتی هم چشم باز می کرد دستور می داد .اینقدر لوس شده بود که لحن حرف زدنش هم عوض شده بود همش لباش آویزون بود تا یه کم از کسی ناراحت می شد فوری می گفت :عجب اشتباهی کردم تو رو دعوت کردما...
عکس صبا خانوم تویه سرزمین عجایب مشهده

تویه مشهد یاد تمام دوستان بودم مخصوصا علیرضا "گل گلدون"...چرا شو خودمم نمی دونم.
تا بعد...
... نظرات() link ۱۳۸۸/۱/۱۱ - صبا | تگ ها:



