پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
صبا عسلی ,عمر مامان و بابا
 
دختر عموها

 

نازنین وناتاشا دخترعموهای صبا هستن .که خیلی هم صبا رو دوست دارن البته این علاقه دوطرفه است.

وقتی صبا گلی کوچیکتر بود تنها کسانی که اجازه ورود به اتاقش رو داشتن نازنین و ناشا بودن.(ناشا همون ناتاشاست ولی به زبون صبا).

نازنین خیلی خانوم و مهربون وآرومه ولی ناشا یا کم شیطونه البته نه به اندازه بعضیا...به همین دلیل صبا با ناشا بیشتر بهش خوش می گذره.چند وقت پیش از صبح بچه ها اینجا بودن.صبا و ناشا تویه اتاق بازی می کردن ولی نازنین تنها بیرون نشسته بود.

من:نازنین جان چرا تنهایی؟

نازنین:صبا منو بیرون کرده.

رفتیم در اتاق صبا.دیدم 2 تایی دارن بازی می کنن.

من:صبا خانوم چرا با نازنین بازی نمی کنی؟

صبا:با نازنین بازی می کنم.

من:پس چرا بیرونه؟

صیا:من بیرونش کردم آخه ما دزد وپلیس بازی میکنیم .و نازنین دزده باید بیرون باشه.

من:یه بازیه دیگه بکنین تا نازنین هم بازی کنه.

چند دقیقه بعد....

بازم نازنین تنها بیرون نشسته.

من:صبا چرا نازنین بازم بیرونه؟

صبا:آخه مامان ما داریم خاله بازی می کنیم اونم مهمونه باید بیرون باشه تا صداش کنیم بیاد مهمونی.

من:دیگه اجازه نداری نازنین رو بیرون کنی سه تایی با هم بازی می کنید.

چند دقیقه بعد....

از جلوی اتاق رد می شدم دیدم نازنین تنها یه گوشه اتاق نشسته.

صبا رو به نازنین:همون جا بشین بلند نشو.

من:صبا چه خبره؟

صبا :من خانوم معلمم .تنبیهش کردم باید همون جا بشینه.

خلاصه این اوضاع تا شب ادامه داشت.تا اینکه شب من رفتم تویه اتاق دیدم شبیه همه چیز هست جز اتاق...

گفتم تا مرتب نکنید اجازه بیرون اومدن ندارین.

چند دقیقه بعد دیدم صبا سرش رو از اتاق آورده بیرون صدا می زنه:نازنین عزیزم....نازنین جون بیا ابنجا...

نازنین هم رفت تویه اتاق.رفتم در اتاق دیدم صبا خانوم دست زده به کمر و به نازنین با دست اسباب بازیها رو نشون می ده و میگه:اینو بذار اونجا...اینم اونجا....

با وجود برخورد کردن من بازم نیم ساعت بعد نازنین اومد با اون قیافه مظلوم گفت:زن عمو من اتاق رو مرتب کردم فقط شما لطفا اتاق رو یه جارو بزنید...................  

 

 

 

 

...

نظرات()        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱ - صبا | تگ ها:

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس