پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
صبا عسلی ,عمر مامان و بابا
 
بابایی جونم زودی برگرد

دیروز بابا رضا رفت ماموریت به کره.اینم قیافه صبا خانومی بعد از رفتن بابا.

 

از صبح اشک ریخته و مرتب یادآوری کرده که من اجازه نمی دم که بابا بره.وقت رفتن هم از بابا قول گرفته که فقط هفت روز(با انگشتاش نشون می داد)اجازه می دم. هفت تا که خوابیدم و نوبت به این انگشت کوچیکه رسید باید برگردی...یه نامه بالا بلند هم نوشت(به زبون خودش)و داد بابایی ببره .البته خودش هم برامون خوند:

صبا:یه طرفش نوشتم  

I lobe(love)you so much

یه طرف هم نوشتم بابایی زودی بیا من دلم برات تنگ می شه.خیلی دوست دارم..

ولی واقعا جای همسری تویه خونه خیلی خالیه هنوز نرفته دلمون(من و صبا)براش تنگ شده امیدوارم یه هفته زودتر تموم شه...قلبقلب

تویه کره که بودیم صبا دو نفر رو خیلی دوست داشت .دوسته من که "ایمو"(به کره ایی یعنی خاله. میم رو با ضمه بخونید)صداش می کرد و یکی هم منشیه شرکت که بهش می گفت "میس کیم".حالا هم شاکی بود که من دلم برای ایمو و میس کیم تنگ شده باید منم ببری ولی وقتی شنید بابا یه شهره دبگه می ره یه کم خیالش راحت شد...

  

صبا و میس کیم(می گفت دوست داره یه دختر مثل صبا داشته باشه) 

صبا و ایمو(جاسمین)

پ ن(قابل توجه خانومهایی که هفت سین چیدن رو دوست دارن):دیروز رفته بودیم فروشگاه"دستاو"(صنایع دستی .روبروی پارک ملت).چند تا هدیه برای همکارای کره ایی همسری بخریم.هفت سینهای قشنگی آورده بود.هنوز هم دارم فکر می کنم چه رنگیش قشنگتر بود.یه سر بزنین...

صبا:خاله ها چرا به داداشم سر نمی زنینسوالسوالسوالسوال

 

 

 

...

نظرات()        link        ۱۳۸٧/۱٢/٢ - صبا | تگ ها:

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس