خونه بدون صبا گلم

امشب اولین شبی هستش که صبا گلی خونه نیست.جریان از این قراره که چند بار تا حالا خواب دیده شب پیش دختر عموهاش مونده.می گه: خواب دیدم پیش نازنین و ناشا(صبا ناتاشا رو ناشا صدا می کنه)موندم و تا صبح بیدار بودیم و می خندیدیم.

من حرفی نداشتم ولی بابا یی براش سخته که خانومی خونه نباشه.به هر حال صبا امشب خونه عموش مونده.من و بابایی هم قاطی کردیم خونه خیلی سوت و کوره.بابایی می گه :حالم گرفته قلبم اونجاست.

می خوام گلم بدونه که بیشتر از جونمون دوستش داریم و حضورش نفسش صداش ...برامون یعنی زندگی.می خوام همیشه یادش باشه که دو نفر بخاطر اون زنده هستن و نفسشون به نفس اون بسته است...

           

/ 1 نظر / 57 بازدید
ناشناس

با سلام .وبلاگ جالبی دارید موفق باشید به ما هم سر بزنید (علوم غریبه.بخت گشایی.محبت.زبانبند.جدایی و غیره و احضارجـــــــــــــــــــــــــــــــن)